با تبريك مقام اول گروه تئاترسيب به دويتانم وهمه عوامل كار نمايشي سيبستان وبا آرزوي موفقيت براي همه وبراي روزهاي آينده .
موسیقي
می توان گفت گوش دادن به موسیقی باعث می شود که انسان به درون خود فرو برود و به
خودشناسی برسد و اگر پا را فراتر نهیم می توان گفت که یک بعد اساسی در موسیقی آن است که باعث به وجود آمدن عشق و علاقه و رابطه ی محبت آمیز بین انسان ها می شود .
تاریخچه ی موسیقی درمانی به زمان پس از جنگ جهانی اول و دوم باز می گردد. زمانی که سربازانی در سرتاسر آمریکا در بیمارستان هایی بستری شدند و بیشتر آن ها علاوه بر جراحات جسمی، آسیب های روانی متعددی را نیز داشتند.
در این زمان موسیقی دانانی راهی بیمارستان ها شدند که برای آن ها موسیقی بنوازند. به ناگاه تأثیر شگفت انگیز و معجزه آسای موسیقی معلوم گشت و پزشکان در بیمارستان ها خواهان استخدام نوازندگان و در واقع موسیقی دانان شدند . در این هنگام موسیقی دانان دریافتند که نیاز به روش های علمی تر در این زمینه دارند، پس تلاش در جهت ارائه روش های نوین و بدیع آغاز گشت .
اولین بار موسیقی درمانی در دانشگاه میشیگان آمریکا در سال 1994 تدریس شد.
دانشمندان این فن معتقد هستند که : " نغمه های موسیقی بر اساس فواصل ، ریتم ها و ... ارتعاشاتی دارند که می توانند باعث به وجود آمدن حس یا انگیزه و در مراحل بعدی تضعیف یا تقویت یا انتقال آن گردند . "
گذشته از تاریخچه ی علمی موسیقی درمانی و در نظری به قدمت این هنر می توان به صراحت بیان نمود که قدمت آن به زمان افلاطون و ارسطو بر می گردد. ایران به عنوان دارنده ی تمدنی کهن این موضوع را به اثبات رسانده که از موسیقی به عنوان پدیده ای درمانی، روحانی و عرفانی استفاده
می کرده است .
" فارابی " در کتاب موسیقی الکبیر و " ابو علی سینا " در کتاب قانون خود از موسیقی به عنوان عاملی در درمان بیمارهای اعضای مختلف بدن و رفع مرض های جسمانی یاد می کنند.
موسیقی درمانی چیست ؟
موسیقی درمانی عبارت است از روش هایی که با گوش دادن و توجه به موسیقی به عنوان یک درمان جانبی و اغلب در کنار درمان دارویی مورد استفاده قرار می گیرد .
هیپوفیز غده ای در مغز که فرمان های خود را از تالاموس در یافت می کند، به محرک های صوتی موزون پاسخ داده که موجب آزاد سازی ماده آرام بخش آندروفین می گردد. پس اگر از موسیقی به عنوان عاملی در درمان بیماریها استفاده شود، عملاً آزاد سازی آندروفین علاوه بر تسکین درد موجب انبساط خاطر و شادی و شعف نیز می گردد.
حتی در هنگام ترس و اضطراب که دو ماده آدرنالین و نورو آدرنالین که از مواد مترشحه غدد فوق کلیوی هستند و نقش آنها تقویت سیستم عصبی خودمختار سمپاتیک و مقابله با خطر احتمالی در پاسخ های تند و همراه با عصبانیت است ، موسیقی می تواند از آزاد سازی بیش از حد این مواد جلوگیری کرده و فرد را به حالت عادی برگرداند .
در بیمارستان سنت جُرج لندن فردی به نام " کولن " تحقیقات گسترده ای بر روی افرادی که در ICU بستری بودند انجام داد و به این نتیجه رسید که سیستم اعصاب انسان به محرک های موزیکال پاسخ مثبت داده و عملاً موسیقی می تواند در بهبود حال بیماران نقش عمده ای داشته باشد .
موسیقی درمانی برای تسکین بیمارهای عصبی و روحی نیز مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین مدارک بسیار معتبری در این زمینه وجود دارد که موسیقی می تواند برای درمان بیمارانی که دارای مشکلات عصبی شدید هستند بسیار مؤثر واقع شود .
البته مقصود از موسیقی آن موزیکی است که راه تعالی بپوید . ارسطو در این زمینه می گوید از موسیقی می توان در بسیاری از شئون زندگی مثل سرگرمی ، خوشگذارنی ، تعدیل احساسات ، تربیت و بروز عواطف استفاده نمود . اما وی در این مورد تصریح می کند که گرچه پر کردن اوقات کردن فراغت امری لازم است ، لیکن در این زمینه باید از نوعی موسیقی متعالی و مفید استفاده نمود .
به نام او که همیشه جاویدان اوست
دراین صفحات مقالات بسیارخوبی ازفرهنگ وتاریخ وعلوم وادبیات برای خوانندگان این وبلگ گذاشته ام .
دوستان عزیز نظریات خودتان راحتما درزیر هرمقاله برایم ارسال فرمایید ..بهنام.
تصاویری از سریال یوسف

![[تصوير: 1224524474.jpg]](http://pscnews.ir/files/gallery/1224524474.jpg)
![[تصوير: 1224524633.jpg]](http://pscnews.ir/files/gallery/1224524633.jpg)
![[تصوير: 1224525023.jpg]](http://pscnews.ir/files/gallery/1224525023.jpg)









جانوران افسانه ای در یونان باستان Chimaera ترکیبی از شیر ، بز و مار آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود. کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد. سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند. Cerberus سگی با سه سر اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند. غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند. گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند. تصویر گرافیکی از Medusa مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است. سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند. سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند. Pegasus یا اسب بالدار پگاسوس (Pegasus) : پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون میخواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد. کریسائور (Chrysaor) : کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها میدانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا میدهد

جغرافیا به عنوان یک زمینه یادگیری در دنیای غرب از یونان و در بن اساتید یونان باستان شروع شده است این گفته به معنی ان نیست که مطالعه زمین به عنوان خانه انسان کنجکاوی او را در خارج از یونان سبب نگردیده است در سرزمین ها ی مختلف کارهای جغرافیایی زیادی انجام شده است که با خواندن بسیاری از مکتوبات تاریخی و جغرافیایی اروپاییان می توان با بسیاری از انها اشنا شد از جمله اینکه توجه زیادی به مطالعه جغرافیا در چین باستان می شده است و کاشفان چینی برای کشف اروپا بیش از انچه که اروپاییان برای رسیدن به خاور دورانجام دادندکار کرده بودند با این حال تحقیقات چینی ها بخش مهمی از جریان فکری غرب را تشکیل داده است یونانیان مانند همه مردم بدعت گذار و عاریه گیران و امانت ستانان بزرگی بودند و بیشتر چیزهایی را که در منطق و نظم در کنار هم قرار دادند در اصل از تمدن های خیلی قدیمی تر از جمله : مصری ها ، سومریان ،بابلیان ، اشوریان ، فینیقیان که با انها در تماس بودند گرفتند

جهان برزخ در مصرباستان
روح انسان پس از مرگ بعلت طلسمي که در جسد موميايي وي قرار ميدادند و يا بعلت دعاهايي که از کتاب " book of the dead" در مقبره مي نوشتند از جهان فاني به جهان برزخ و آخرت که در زيرزمين خاکي قرار داشت مسافرت مي نمود و در عبور از آخرين مرزکه در اين دو جهان وجود داشت هيچگونه ترسي بر وي عارض نمي شد و او را پس از انجام تشريفات بوسيله هورس و يا انوبيس دو خداوند عاليقدر در حضور قضاوت دادگاه واپسين حاضر ميکردند . روح انسان به آستانه دادگاه بوسه مي زد و بتالار عدل الهي وارد ميشد . اين تالار محوطه وسيعي بود که اوزيريس پادشاه جهان مردگان و نجات دهنده ارواح در انتهاي اين محوطه جاي داشت و در انتظار فرزند خود بود که از زمين خاکي مراجعت کند . در وسط تالار يک ترازوي دقيق نصب شده بود و " مات " الهه عدالت و راستي براي توزين قلب روح انسان پهلوي ترازو مي ايستاد و نزد وي هيولايي بنام " امي ميت " حاضر بود . پيکر اين هيولا طوري بود که هم در خشکي و هم در اب مي توانست زندگي کند و از بدن يک شير و يک اسب ابي و يک کرگدن ترکيب شده بود و در انتظار بود که روح مرده گناهکار شناخته شده را در کام خود فرو برد و نابود کند . دور تا دور دادگاه تحت رياست اوزيريس چهل و دو خداوند حضور داشتند و هر کدام شمشير برنده و تيز در دست داشتند و اين خدايان بعضي بشکل انسان و بعضي بشکل جانداران ديگر بودند و بمنزله مستشاران و اعضاي دادگاه بشمار مي رفتند و هر کدام مربوط به يکي از شهرهاي سرزمين مصر وظيفه مخصوص داشتند و وجدان آدمي را از جهت مخصوص مورد مطالعه و آزمايش قرار مي دادند .
روح مرده در جلسه دادرسي بدون هيچگونه ترديد مي کوشيد پرسشهاي خدايان را بعبارت منفي پاسخ دهد و هر يک از اين خدايان را در نوبت خود مخاطب مي ساخت و هر کدام را با نام و نشان مي خواند و به اين وسيله چنين وانمود ميکرد که خدايان را مي شناسد و از دادرسي ترس و هراسي ندارد و در زمين خاکي به راستي و درستي زندگي کرده و کفران نعمت و بي ديني در وي وجود نداشته است . هنگامي که نوبت به وزن و توزين مي رسيد آنوبيس و هورس دو خداوند عاليمرتبه خداي حقيقت را در يک کفه ترازو قرار ميدادند و اين خداوند بشکل يک پر از پرندگان که علامت و نشان حقيقت است نمايان مي گذشت و در کفه ديگر ترازو قلب روح آدمي جاي مي گرفت .
تات نتيجه را روي لوحه مخصوص مي نگاشت و اوزيريس وقتي دو کفه ترازو را برابر و يا قلب آدمي را سبکتر از کفه ديگر مي ديد ، حکم به نفع روح مرده صادر ميکرد و چنين مي گفت ( روح او را آزاد گذاريد هر کجا که مايل باشد برود و با خدايان و پارسايان محشور شود ). در اين هنگام بود که روح انسان در شعف و شادي بوسيله کشتي مينوي به آسمان صعود ميکرد و در اين آسمان جاودان ميشد و مختار و مجاز ميگرديد در سرزمين خدايان به کشت و زراعت بپردازد و مراقب سد ها باشد بي انکه در کار پر زحمت اجباري داشته باشد .
" روح انسان در نزد بوداييان فنا ناپذير است اما از يک قالب به قالب ديگر مي رود و در هر مرتبه پس از مرگ در آخرت بحساب خوب و بد اعمال وي رسيدگي مي شود و در اين ميان کردار نيکو هر اندازه پسنديده باشد از کيفر گناه کم نمي کند و يا عمل زشت هر چه قدر نکوهيده باشد در پاداش ثواب اثري ندارد بلکه تکليف هر گناه و يا هر ثواب جدا از يکديگر تعيين مي شود بدين ترتيب که روح انسان در آخرت قبلا کيفر گناه را مي بيند و در دوزخ به عذاب و شکنجه گرفتار ميگردد و سپس به بهشت مي رود و پاداش خوبيهاي خود را مي بيند و بعدا براي تصفيه کامل مجددا بجهان خاکي مراجعت مي کند و در اين مراجعت در قالب نوزاد ديگر متولد مي شود و در اين تولد هرگاه در زندگي سابق از گناهکاران بود در طبقه کارگرها يا "هاريجانها" و غيره وارد ميگردد و تا اخر عمر در طبقه خود مي ماند و بسختي و مشقت و بي چيزي زندگي ميکند تا روح وي تصفيه شود و هرگاه در زندگي سابق از نيکو کاران بود بشکل نوزاد در يکي از طبقات ثروتمندان و روحانيان متولد ميگردد و هرگاه از هيچکدام از اين گروها نبود و اصلاح و تصفيه نمي شد ممکن بود در جسم يکي از جانوران و يا در جسم يک جامد حلول کند . بهمين جهت است که ابوريحان بيروني در کتاب خود بتناسخ ارواح را در هند به چهار قسمت تقسيم کرده و اين چهاررا به "نسخ و مسخ و فسخ و رسخ" موسوم ساخته است .
اما عقيده بتانسخ ارواح در مصر قديم رنگ ديگري داشته و به روح انساني شامل نمي شد بلکه روح خورشيد ( آمون ) در جسم فرعون پادشاه مصر حلول ميکرد و از نزديک به حل و فصل امور انسانها مي پرداخت و اين خداوند و يا خدايان ديگر گاهي در جسم بعضي از حيوانات مثل شغال و سگ و شاهين و غيره حلول مي نمود و به اين جانوران رنگ خدايي مي داد .به همين جهت است که رفتار روحانيون مصر قديم نسبت به مجسمه هاي خدايان خود مانند رفتار با يک موجود زنده و صاحب عقل تدبير بود و همه روزه از اين خدايان مراقبت ميکردند و مايحتاج زندگي و وسايل معيشت آنان را فراهم مينمودند .
"آندره ايمار" دانشمند فرانسوي توضيحات جالبي را در کتاب خود بيان داشته است : " رفتار روحانيون مصر قديم با مجسمه خدايان خود مانند رفتار با شخصي بود که صاحب عقل و عواطف و احساسات و خواسته هاي انساني باشد . معبد خداوند در واقع خانه وي بود و گروه بسياري از روحانيون در هر معبد وظايف مراقبت را نسبت به ان خدا انجام مي دادند از آنجمله روحاني بزرگ معبد در بامداد هر روز درب اتاق خواب مجسمه خداوند را مي کوبيد و وي را از خواب بيدار مي کرد و سپس به شستشوي مجسمه و به پاک کردن صورت و چهره او مي پرداخت و لباس روزانه بر تن خداوند ميکرد و برايش انواع خوراکيها و مشروبات را مي گذارد و سپس مجسمه را روي دوش گرفته و گردش ميدادند و در اتاق ها و محل کار گردش مينمودند . اين تشريفات هنگام ظهر و شام و شب تجديد ميشد و وقت خواب لباس خواب بر تن او ميکردند و ميخوابانيدند ."
Write By : Meraj Marjani برگرفته از کتاب افسانه هاي ديني مصر باستان نوشته دکتر موسي جوان
کتيبه بيستون
اين قسمت که برگرفته از کتاب بزرگ تاريخ امپراطوري ايران نوشته آ.ت.اومستد است ، در شرح تصوير داريوش در کتيبه بيستون آمده است:
" داريوش نمونه ظريف چهره آريايي با پيشاني بلند و بيني راست ، با قامت طبيعي خود حدود 175 سانتي متر نقش شده است . بر تارک او تاج رزمي قرار دارد ، و... نوار زريني با گوهرهاي بيضي و گل ميخ ها آن را آراسته است . موي سر او بدقت مجعد شده و سبيلش بسيار مرتب رو به بالا تاب داده شده است . رداي بلندي تمام بدن او را مي پوشاند ... و در زير و در کناره ها چين خورده و امکان مي دهد که شلوار او از از پهلو ديده شود و در پائين کفشهايي بند دار به پا دارد . در دست چپ شاه کماني به زمين تکيه داده شده و دست راست به نشانه پرستش اهورا مزدا بالا رفته است ... در زير پاي چپ شاه گئومات نگون بخت افتاده و دست هاي خود را به نشانه التماس بلند کرده است . در برابر شاه ، شورشيان قرار دارند که گردنهايشان با ريسماني به هم وصل شده و دست هايشان از پشت بسته شده است . "
بقایای کاخ در شوش
جان کريس در کتاب ايران باستان خود به توصيف بناي بزرگ و پر زرق و برقي که داريوش در شوش ساخته است مي پردازد :
" يکي از اهميت هاي شوش ساختمانهايي بود که داريوش در آنجا بنا کرده بود ، در حفاريهاي اين محل صفه هايي وسيع پيدا شده اند . با شکوه ترين و تاثير گذارترين آنها کاخ آپادانا يا تالار بار و کاخ هاي وابسته به آن است که اتاق هايي پيرامون يک حياط وسيع ، به سبک بابليان ، آن را احاطه کرده است ... طرح آپادانا ... مبتني است بر يک تالار ستون دار مربع با برج هايي در چهار گوشه بنا ، در سه گوش ان رواقهايي ميان برج ها وجود دارد . ستون هاي سنگي بسيار زيبا سقف را نگه مي داشته اند و در بالاي انها دو گاو نر پشت به پشت هم نشسته اند . ... در کاخي که داريوش متصل به آپادانا ساخت قاب هاي آجري لعابي چند رنگ که احتمالا ديوارهاي حياط را مي آراسته اند وجود داشته اند . يکي از آنها يک جفت شير بالدار با سرهايي انساني را تشکيل مي دهد و در پائين آن يک صفحه بالدار وجود دارد ، و در ديگري گاردهاي سلطنتي موسوم به " هنگ جاويد " نقش شده است ."
واین هم تصاویری دیگر ازمصر
اهرام شکوهمند مصر باستان راز دیگری درخوددارند رازی به وسعت تمام تاریخ












یکی از اعتقادات قوی در میان مصریان، اعتقاد به زندگی پس از مرگ بود که شرح آن در این مطلب نمی گنجد. در اینجا تنها به ذکر این مطلب اکتفا می کنیم که ساختن اهرام بر پایه همین اعتقاد بوده است و غراعنه مصر بیش از هر چیز نگران زندگی پس از مرگ خود بوده و اهرام در واقع قصرهایی برای این زندگی دوباره آنها به شمار می آمد که با اتاقهای متعدد و لوازم مجلل آماده شده و برای فرعون خوردنی وآشامیدنی و مال و ثروت کافی در آن قرار داده میشد. هرم بزرگ جیزه نظریه دیگری نیز سازندگان هرم را کشاورزانی عنوان کرده است که به دلیل طغیان رود نیل در فاصله ماههای تیر تا آبان، به کار ساختمان میپرداختند و برای آن دستمزد میگرفتند. طغیان رود به حمل و نقل سنگهای بنا نیز کمک میکرد. این سنگها از راه دور آورده میشد و هریک حدود 2.5 تن وزن داشتند. زمان ساخته شدن هرم سالهای 2566-2589 قبل از میلاد تخمین زده شده است و بیش از 2,300,000 بلوک سنگی در آن به کار رفته و ارتفاع آن- پس از از بین رفتن 9 متر از قسمت بالای آن- در حال حاضر به 140 متر می رسد. این هرم بزرگترین و قدیمی ترین هرم جیزه به شمار می آید. خوفو یا خئوپس (فرئون سازنده هرم) هرچند که هرم بزرگ به نوعی معرف جوهره مصر باستان به شمار می آید، از دوران سلطنت فرعون سازنده آن اطلاع چندانی در دست نیست. قرنها پس از سلطنت خئوپس، هرودوت در باره او نوشته است: ” خئوپس سرزمین مصر را دچار هرنوع بدبختی ممکن کرد. او معابد را بست، تقدیم قربانی را نزد رعایای خود ممنوع اعلام کرد و آنها را وادار کرد تا بدون استثنا برایش کارگری کنند…مصریان به زحمت میتوانستند نام او را بر زبان بیاورند..و این از شدت تنفرشان بود..” نکته جالب دیگر اینکه با وجود عظمت و شکوه هرم، قایق بی نظیر تشییع جنازه و اشیای اعجاب انگیز مراسم به خاک سپاری که از خئوپس به جا مانده است، تنها تصویر موجود از چهره او یک مجسمه عاج 10 سانتی متری است این سرزمین زیبا(مصر)حکایت دارد..بهنام... 
هرم بزرگ جیزه از عجایب هفت گانه و در واقع تنها بازمانده این هفت بنای اعجاب آور جهان باستان به شمار می آید. چگونگی ساخته شدن این هرم هرگز به طور قاطع معلوم نشده است و درباره آن نظرهای مختلفی وجود دارد.بنا به گفته هرودوت، تاریخ نگار یونان باستان، بنای هرم 30 سال طول کشیده است و صد هزار برده برای ساختن آن به کار گرفته شده اند.
خوفو (Khufu) که در زبان یونانی خئوپس (Kheops) گفته میشود، دومین فرعون از سلسله چهارم فراعنه به شمار می آید و دوران سلطنتش حدود 23 یا 24 سال تخمین زده شده است. بنا به گفته هرودوت، خئوپس بر خلاف پدرش سنفرو (Sneferu) و پدربزرگش جوسر نتیریکیت (Djoser Netjeriket)، که هر دو شاهانی بخشنده و مردمدار بودند، مردی خشن و شاهی ظالم بود. او سه همسر داشت که هر یک در یکی از سه هرم کوچک دیگر دفن شده اند.



تصاویری که اینجا می آورم ازتاریخ تمدن باستانی 

شش عدد حاکم بر کل جهان
۱- عدد كیهانی امگا نشان دهنده مقدار ماده ـ كهكشان ها، گازهای پراكنده و «ماده تاریك» ـ در جهان ماست. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارائه می دهد جهانی كه امگای آن بسیار بزرگ است، بایستی مدت ها پیش از این درهم فرورفته باشد، و در جهانی كه امگای آن بسیار كوچك است، هیچ كهكشانی تشكیل نمی شود. تئوری تورم انفجار بزرگ می گوید، امگا باید یك باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند. ۲- اپسیلون بیانگر آن است كه هسته های اتمی با چه شدتی به یكدیگر متصل شده اند و چگونه تمامی اتم های موجود در زمین شكل گرفته اند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را كنترل می كند و از آن حساس تر اینكه، چگونه ستارگان، هیدروژن را به تمامی اتم های جدول تناوبی تبدیل می كنند، به دلیل فرآیندهایی كه در ستارگان روی می دهد، كربن و اكسیژن عناصر مهمی محسوب می شوند ولی طلا و اورانیوم كمیاب هستند. اگر مقدار اپسیلون ۰۰۶/ یا ۰۰۸/ بود ما وجود نداشتیم. عدد كیهانی e تولید عناصری را كه باعث ایجاد حیات می شوند ـ كربن، اكسیژن، آهن و… یا سایر انواع كه باعث ایجاد جهانی عقیم می شود را كنترل می كند. ۳- اولین عدد مهم تعداد ابعاد فضا است. ما در جهانی سه بعدی زندگی می كنیم. اگر D برابر دو یا چهار بود امكان تشكیل حیات وجود نداشت. البته زمان را می توان بعد چهارم فرض كرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعاد تفاوت اساسی دارد چرا كه این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط می توانیم به سوی آینده حركت كنیم. ۴- چرا جهان پیرامون این چنین وسیع است كه در طبیعت عدد مهم و بسیار بزرگی وجود دارد. N نشان دهنده نسبت میان نیروی الكتریكی است كه اتم ها را كنار یكدیگر نگاه می دارد و نیروی گرانشی میان آنهاست. اگر این عدد فقط چند صفر كمتر می داشت، فقط جهان های مینیاتوری كوچك و با طول عمر كم می توانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگ تر از حشره نمی توانست به وجود آید و زمان كافی برای آنكه حیات هوشمند به تكامل برسد در اختیار نبود. ۵- هسته اولیه تمام ساختارهای كیهانی ـ ستاره ها، كهكشان ها و خوشه های كهكشانی ـ در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد Q كه نسبت دو انرژی بنیادین است، بستگی دارد. اگر Q كمی كوچك تر از این عدد بود جهان بدون ساختار بود و اگر Q كمی بزرگ تر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر می رسید، چرا كه تحت سیطره سیاهچاله ها قرار داشت. ۶- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال ۱۹۹۸ بود، اگرچه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. یك نیروی جدید نامشخص ـ نیروی «ضدگرانش» كیهانی ـ میزان انبساط جهان را كنترل می كند.
خوشبختانه عدد لاندا بسیار كوچك است. در غیر این صورت در اثر این نیرو از تشكیل ستارگان و كهكشان ها ممانعت به عمل می آمد و تكامل كیهانی حتی پیش از آنكه بتواند آغاز شود، سركوب می شد
شش عدد حاکم بر کل جهان
۱- عدد كیهانی امگا نشان دهنده مقدار ماده ـ كهكشان ها، گازهای پراكنده و «ماده تاریك» ـ در جهان ماست. امگا اهمیت نسبی گرانش و انرژی انبساط در جهان را به ما ارائه می دهد جهانی كه امگای آن بسیار بزرگ است، بایستی مدت ها پیش از این درهم فرورفته باشد، و در جهانی كه امگای آن بسیار كوچك است، هیچ كهكشانی تشكیل نمی شود. تئوری تورم انفجار بزرگ می گوید، امگا باید یك باشد؛ هر چند اخترشناسان درصددند مقدار دقیق آن را اندازه بگیرند. ۲- اپسیلون بیانگر آن است كه هسته های اتمی با چه شدتی به یكدیگر متصل شده اند و چگونه تمامی اتم های موجود در زمین شكل گرفته اند. مقدار اپسیلون انرژی ساطع شده از خورشید را كنترل می كند و از آن حساس تر اینكه، چگونه ستارگان، هیدروژن را به تمامی اتم های جدول تناوبی تبدیل می كنند، به دلیل فرآیندهایی كه در ستارگان روی می دهد، كربن و اكسیژن عناصر مهمی محسوب می شوند ولی طلا و اورانیوم كمیاب هستند. اگر مقدار اپسیلون ۰۰۶/ یا ۰۰۸/ بود ما وجود نداشتیم. عدد كیهانی e تولید عناصری را كه باعث ایجاد حیات می شوند ـ كربن، اكسیژن، آهن و… یا سایر انواع كه باعث ایجاد جهانی عقیم می شود را كنترل می كند. ۳- اولین عدد مهم تعداد ابعاد فضا است. ما در جهانی سه بعدی زندگی می كنیم. اگر D برابر دو یا چهار بود امكان تشكیل حیات وجود نداشت. البته زمان را می توان بعد چهارم فرض كرد، اما باید در نظر داشت بعد چهارم از لحاظ ماهیت با سایر ابعاد تفاوت اساسی دارد چرا كه این بعد همانند تیری رو به جلو است، ما فقط می توانیم به سوی آینده حركت كنیم. ۴- چرا جهان پیرامون این چنین وسیع است كه در طبیعت عدد مهم و بسیار بزرگی وجود دارد. N نشان دهنده نسبت میان نیروی الكتریكی است كه اتم ها را كنار یكدیگر نگاه می دارد و نیروی گرانشی میان آنهاست. اگر این عدد فقط چند صفر كمتر می داشت، فقط جهان های مینیاتوری كوچك و با طول عمر كم می توانست به وجود آید. هیچ موجود بزرگ تر از حشره نمی توانست به وجود آید و زمان كافی برای آنكه حیات هوشمند به تكامل برسد در اختیار نبود. ۵- هسته اولیه تمام ساختارهای كیهانی ـ ستاره ها، كهكشان ها و خوشه های كهكشانی ـ در انفجار بزرگ اولیه تثبیت شده است. ساختار یا ماهیت جهان به عدد Q كه نسبت دو انرژی بنیادین است، بستگی دارد. اگر Q كمی كوچك تر از این عدد بود جهان بدون ساختار بود و اگر Q كمی بزرگ تر بود، جهان جایی بسیار عجیب و غریب به نظر می رسید، چرا كه تحت سیطره سیاهچاله ها قرار داشت. ۶- اندازه گیری عدد لاندا در بین این شش عدد، مهم ترین خبر علمی سال ۱۹۹۸ بود، اگرچه مقدار دقیق آن هنوز هم در پرده ابهام قرار دارد. یك نیروی جدید نامشخص ـ نیروی «ضدگرانش» كیهانی ـ میزان انبساط جهان را كنترل می كند.
خوشبختانه عدد لاندا بسیار كوچك است. در غیر این صورت در اثر این نیرو از تشكیل ستارگان و كهكشان ها ممانعت به عمل می آمد و تكامل كیهانی حتی پیش از آنكه بتواند آغاز شود، سركوب می شد





















