تبليغاتX
بهنام


بهنام


یادداشت.نوشته ها .شعر .خاطره.


نویسنده : بهنام جعفرنژاد ; ساعت 20:13 روز جمعه 1387/09/01

 

Bellerophon fights the ChimaeraThe Chimaera of Arezzo

 

جانوران افسانه ای در یونان باستان Chimaera ترکیبی از شیر ، بز و مار آرگوس (Argus) : آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود. کایمرا (Chimaera) : کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس (Typhoeus) و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا (Echidna) است و یکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی شیر و نیمی بز بوده و از دهانش آتش میریخته است. این هیولا ، با از بین بردن گله های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا Lycia بود و به دست مردی به نام بلروفون (Bellerophon) از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد. سایکلوپ ها (Cyclopes) : یونانیان خدایان و هیولاها را فرزندان تیتان ها- خدایان اولیه- میدانستند که بیشتر آنها فرزند گایا (Gaea) الهه مادر و اورانوس (Uranus) بودند. اورانوس خدای آسمان و فرزند گایا بود و گایا خود به تنهایی او را به وجود آورده بود. این دو با یکدیگر فرزندان بسیاری به وجود آوردند که شامل 12 تن از تایتان ها نیز هست. سایکلوپها، که غولهایی یک چشم بودند، سه نفر بودند و نماد رعد، برق و صاعقه به شمار می آمدند. این غولها، اولین آهنگران بودند و توسط تایتانی به نام کرونوس (Cronus)، زندانی شدند. زئوس، هنگام شورش بر علیه تایتانها، سایکلوپ ها را آزاد کرد و در عوض آنها اسلحه معروف او، صاعقه و تندر را به او هدیه دادند. Cerberus سگی با سه سر اکیدنا (Echidna) : هیولای مونثی که نیمی پری و نیمی مار بود و در غاری زندگی میکرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک میکرد و هر موجودی که از آن حوالی میگذشت را میخورد. این موجود فانی اما درای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.هکتاتون کایرس (Hecatonchires) : هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها میتوانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند. غولها (Giants) : غولها، موجودات عظیم الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای ک.هی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند. گورگون ها (Gorgons) : در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه میکرد به سنگ تبدیل میشد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده میکردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند. تصویر گرافیکی از Medusa مدوزا (Medusa) : مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس (Pereus) کشته میشود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق میشود بت هوشمندی سر او را از بدن جدا کند. گفته میشود که در این زمان، دو تا از موجودات افسانه ای، پگاسوس (Pegasus) و کریسائور (Chrysaor) که فرزند مدوزا و پوزئیدون بوده اند، از بدن مدوزا خارج شده اند.تایفویوس (Typhoeus) : تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج نا امیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق میشود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند میکشد. هرمس به نجات زئوس میآید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین میبرد. گفته میشود که تایفویوس زیر کوه اتنا (Etna) در سیسیل دفن شده است. سربروس (Cerberus) : سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود میداده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین میشده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش یوریدیس (Eurydice) برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند. سیرن ها (Sirens) : سیرن ها خواهرانی بودند که در بخشهای پر صخره دریا میزیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره های مرگ آور میکشیدند. گفته میشود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس Achelous خدای طوفان بوده اند. Pegasus یا اسب بالدار پگاسوس (Pegasus) : پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون میخواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد. کریسائور (Chrysaor) : کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها میدانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا میدهد

 

The Acropolis, Athens

 

 

 
 
جغرافیا در یونان
جغرافیا به عنوان یک زمینه یادگیری در دنیای غرب از یونان و در بن اساتید یونان باستان شروع شده است این گفته به معنی ان نیست که مطالعه زمین به عنوان خانه انسان کنجکاوی او را در خارج از یونان سبب نگردیده است در سرزمین ها ی مختلف کارهای جغرافیایی زیادی انجام شده است که با خواندن بسیاری از مکتوبات تاریخی و جغرافیایی اروپاییان می توان با بسیاری از انها اشنا شد از جمله اینکه توجه زیادی به مطالعه جغرافیا در چین باستان می شده است و کاشفان چینی برای کشف اروپا بیش از انچه که اروپاییان برای  رسیدن به خاور دورانجام دادندکار کرده بودند با این حال تحقیقات چینی ها بخش مهمی از جریان فکری غرب را تشکیل داده است یونانیان مانند همه مردم بدعت گذار و عاریه گیران و امانت ستانان بزرگی بودند و بیشتر چیزهایی را که در منطق و نظم در کنار هم قرار دادند در اصل از تمدن های خیلی قدیمی تر از جمله :  مصری ها ، سومریان ،بابلیان ، اشوریان ، فینیقیان که با انها در تماس بودند گرفتند
 

اساتید یونانی چار چوبی از مفاهیم و یک مدل یا الگوی روش تحقیق که برای قرن های بسیار راهنمای تفکر غربی شد بوجود اوردند بعضی از مفاهیم یونان تاثیراهسته ایی بر تحقیقات غربی داشتند به گونه ای که می توان گفت با وجود تاثیر فراگیر و غالب ارسطوعلوم اروپایی نتوانست بروز کند لکن بسیاری از روش های اساسی تحقیق که هنوز هم مورد استفاده اند اولین بار در یونان بوجود امده اند .
 
برخی از جغرافیدانان یونان :
 
هومر :
جغرافیدانان یونان مقام هومر را تا پدر جغرافیا بالا می برند اما هومر شاعر یونانی است که منظومه های ایلیاد وادیسه منسوب به اوست منظومه ادیسه دارای اهمیت جغرافیایی زیادی است انچه مسلم است این است که با اختلاط تاریخ اساطیر و جغرافیا و در واقع چار و چوپ تفکرات مدیترانه شرقی و مرکزی را نشان میدهد هومر در این اثرش اهمیت جغرافیایی حواشی جهان معلوم ان روز را بازگو میکند برخی از جغرافی دانان و مورخان یونان قدیم از جمله استرابو سعی کردند جزایر و نقاطی که در ادیسه نام برده شده است را با حقیقت تطبیق دهند زیرا در این از سرزمینی سخن به میان امده که سراسر ان دارای افتاب دایمی است و بعدازان به سرزمینی با تاریکی مطلق میرسد که پوشیده از مه است در کتاب هومر ( ادیسه ) اسامی اروپا و اسیا به عنوان مکانهای خشکی دیده نمی نمیشود دراین ارتباط نام اروپا به ساحل دریای اژه ( بین ترکیه و یونان امروزی) روی به جانب غروب خورشید و اسیا به ساحلی که روی به جانب طلوع خورشید بود اطلاق می شد .
 
تالس :
حدود سال 640 ق.م در یونان بدنیا امد شهرت تالس در درجه اول در حوزه اخترشناسی و جغرافیا و در درجه بعد در قلمرو فلسفه بودازمصردیدن کرد و احتمالا هندسه را درانجا اموخت به مدد نجوم مصری و بابلی به پیش بینی کسوفی که در 28 ام ماه می در سال 525  ق.م روی داد موفق شد ، او اولین استاد یونانی بود که در مورد اندازه گیری و موقع اشیاء بروی سطح زمین به اظهار نظر پرداخت او در سرشت جهان تفکر کرد و نتیجه گرفت که اب عنصر متشکله و بنیادین همه چیز است به نظر او جهان نمیکره ای است که بر پهنه بی کران اب قرار دارد و زمین دایره ای شنا ور در اب میباشد این نظر برای کسی که به مصر سفر کرده و دیده بود که زمین خشک ان را طغیانهای نیل زندگی بخشیده است  میتوانست فکری معقول باشد تالس برای علت حاصل خیزی زمین دست به دامان خدایان نشد بلکه کوشید توضیحی مادی و طبیعی برای ان بیابد و با همین دید زمین لرزه را تشرح کرد او فرضیه زمین شناور را مبنا قرار داد و به این نتیجه رسید که زمین لرزه ناشی از فوران اب داغ در اقیانوس اطراف است که زمین را می لرزاند.
 
اناکسی ماندر :
وی شاگرد تالس می باشد که در قرن 6 ق.م می زیست اناکسی ماندر به سبب نداشتن ابزارهای علمی مانند دانشمندان دیگر در حوزه نجوم دچار پندارهای غلط گردید و معتقد بود که زمین استوانه ایی است معلق در مرکز عالم و چون فاصله ان با همه اجرام پیرامون یکسان است وضعی ثابت دارد او برای نظر خود احتمالا با استفاده از منابع بابلی در اسپارت دست به ساختن یک گنومون یا شاخص افتابی زد و به وسیله ان حرکات سیارات و انحراف دایرة البروج و توالی انقلابین و اعتدالین و فصول را نشان داد او معتقد بود که زمین در نخستن مرحله تکوینی حالتی سیال داشته و سپس بر اثر حرارت بیرونی بخشی از ان خشک شد و بخشی به صورت بخار در امد همچنین او اعتقاد داشت که از تفاوت دمای طبقات جو حرکات بادها پدید می اید و تحول تدریجی رطوبت موجب ظهور موجودات جاندار بوده است او با همکاری  هکاتائوس با ترسیم نقشه ایی از عالم بنیاد جغرافیای علمی ان زمان را نهاد . نقشه او که ظاهرا روی ورقه فلزی از برنج نقش بسته شده بود قدیمی ترین نقشه ایی است که نامش در تاریخ امده استنقشه جهان نمای او اولین نقشه با مقیاس است که در ان یونان در وسط و سایر قسمت های اروپا و اسیای شناخته شده نسبت به یونان در اطراف ان مشخص شده بود این نقشه مدور و همه جوانب ان را اقیانوس فرا گرفته بود .
در واقعمی توان تالس و اناکسی ماندر را مبتکران سنتی کاربرد ریاضیات در مطالعه جغرافیا دانست .
 
هکاتائوس :
جغرافیدان میلتوسی ( یونانی ) در قرن 5 و    6ق.م بود او اولین کسی است که جمع اوری و طبقه بندی اطلاعات مربوط به دنیای شناخته شده و اطراف ناشناخته ان زمان را در میلتیه یا میلتوس انجام و رواج داد
شهر میلتوس در ان زمان مرکز مبادلات اخبار جغرافیایی بود و اطلاعات در ان زمان هنگامی حالت قطعیت و رسمیت پیدا می کرد که مرد دانشمندی انرا جمع اوری و تایید میکرد وی با نوشتن دو کتاب مهم (( پژوهش ها ))
و (( سیر زمین ))  هم علم تاریخ وهم علم جغرافیا را به پیش برد
در کتاب سیر زمین یا توصیف زمین کره زمین را به دو قاره اروپا و اسیا تقسیم کرد و مصر را هم جزء اسیا قرار داد و البته او اسیا و افریقا را یک قاره می دانست . اقدام وی در گرد اوری ئ تنظیم اطلاعات و اسناد جغرافیایی در نوع خود کاری بدیع بود و به دلیل کوششی که برای ترکیب و تالیف گزارشات و اطلاعات درباره جهان محسوس و معلوم انجام داد یکی از مؤسسان علم جغرافیای سنتی قلمداد می شود .
 
هردوت :
تقریبا یک قرن بعد از هکاتائوس می زیسته است ودر قرن 5 ق. م  به کار نقد و بررسی اثار گذشتگان پرداخت در قرن 5  ق.م هیچ یک از محققان صاحب یک تخصص و حرفه مشخص نبودند و مورخان و جغرافیدانان جامعه ی حرفه ایی تشکیل نمی دادند لذا هر چند هردوت را به عنوان مورخ می شناسیم اما بسیاری از نوشته ها و کارهای او در زمره ی کارهای جغرافیایی شناخته می شود وی در سن 32 سالگی مسافرت های طولانی خیش از فینیقیه به مصر را شروع کرد و هنگامی که حدود سال 447 ق.م در اتن متولد شد ملاحظات و یاداشتهای بسیاری درباره ی تاریخ و جغرافیای کشور ها ومردم اطراف مدیترانه فراهم اورد اعتبار هردوت تا حدی به دلیل نظریه اش است که معتقد است باید با تاریخ برخوردی جغرافیای و با جغرافیا برخوردی تاریخی کرد و نیز گفته بود که تفکر جغراقیایی زایدهی تاریخ است او علاقه ای به مسائل ریاضی و اختر شناسی مانند : اندازه گیری کره ی زمین و تعیین موقعیت دقیق مکانها که بعدها با جغرافیا نزدیکی خاصی یافتن نداشت و نظریه ای که زمین را مسطح و صفحه ای میدانست که خورشید از بالای ان در مسیر قوسی شکل از شرق به غرب عبور میکند را پذیرفته بود او اصرار داشت که دره ی نیل از گل ولای همل شده از اتیوپی به وجود امده است که خاک تیره رنگ و با قابلیت زراعت بالا دارد او میگفت مسیر رودخانه ی نیل بین اسیا و لیبی تقسیم شده است و لیبی از مغرب مصر شروع میشود و این قضیه یکی از نخستسن مباحث مرز بندی منطقهای به شمار میرود او هم چنین خطوط ساحلی باستانی را بازسازی کرد و نشان داد که بسیاری از بنادر قطبی اکنون در فواصل دوری دردرون خشکی واقع اند در  5ق.م که برای بیان کیفیت دلتا ها یا برقراری رابطه بین درجه حرارت و جهت بادها تفکری وجود نداشت هردوت اشاره داشت که عمل دلتا سازی در بسیاری نقاط خصوصا در جلگه های رسوبی رود مایاندر در ملتیه صورت میگیرد و بادها معمولا از مناطق سرد به طرف نقاط گرمتر می وزند او مانند اغلب جغرافیدانان یونانی علاقه مند به مطالعه ی نظم سالانه در تقیانهای نیل بود این رود در اوایل بهار شروع به بالا امدن می کرد و در ماه سپتامبر ( مهر ماه) به بالاترین مرحله ی سیلابی میرسید و از ان به بعد کاهش مییافت در اوایل بهار و اواخر زمستان به پایین ترین مرحله ی مقدار خود می رسید هردوت ابتدا توصیفات ارئه شده از طرف سایر اساتید را با بازنگری و انها را مردود تلقی نمود سپس فرضیه خود را ارئه نمود برای مثال : این فرضیه را که باد پر قدرت ماه می که در زمستانها در شمال نیل می وزد سبب برگشت اب میشود به این خاطر که سیل و کم ابی چه باد بوزد یا نوزد روی میدهند را مردود دانسته و میگوید چنین تأثیری نمی تواند در بالا امدن سطح سایر رودها که باد به انها می وزد مشاهده شود او این اظهار نظر را که سیلهای نیل ناشی از ذوب برفها در اتیوپی هست را رد میکند زیرااتیوپی به استوا نزدیکتر از مصر میباشد مصر هرگز برف نداشته است بنابراین اتیوپی چگونه می تواتند برف داشته باشد فرضیه ی شخصی او مبتکرانه است و استفاده از منطق را در تفکر یونانی روشن می سازد هردوت مانند تمام اساتید به عنوان یک اصل بنیادی پذیرفت که جهان باید متقارن تنظیم شده باشد او معتقد بود که رود ایستر ( دانوب ) سرچشمه های خود را از سواحل غربی مجاور اروپا دریافت می کند و قبل از انحراف به سمت جنوب از طریق دریای سیاه ( تنگه ی داردانل) و دریای اژه و رسیدن به مدیترانه به سمت مشرق جریان می یابد نیل نیز بر اساس اصول متقارن باید مسیر مشابهی را طی کند از مجاورت مرز غربی انچه که در ان روز لیبی خوانده می شد بالا می اید و به سمت مشرق  جریان یافته قبل از انحراف به سوی دریای مدیترانه از درون مصر به طرف شمال جاری میشود او ادامه داد در زمستان بادهای سرد شمال خورشید را وا می دارد تا در مسیر طولانی جنوب حرکت کند و مستقیما از طول دره ی اولیای نیل عبور کند گرمای متراکمی که در راس زیرین خورشید وجود داراد اب رود خانه را به سمت بالا می کشد (  تبخیر می کند ) و در زمستان رود خانه را با کاهش زیاد حجم اب رها می کند اما در طول تابستان که خورشید از طریق میانه ی اسمان به مسیر خود باز می گردد اب دوباره بالا می اید زیرا نیل سوفلی راه خورشید را در زوایای راست میپیماید و قسمت خیلی کمی از ابش تبخیر میشود از انجا که این توضیح در موافقت با مفاهیم دوگانه ( تقارن  ) و مشاهدات مستقیم ( زمان وقوع سیل ) بود مورد پذیرش  عمومی اساتید قرار گرفت .
 
اناکساگوراس :
جغرافیدان یونانی در قرن 4 و 5  ق.م وی شاگرد اناکسی ماندر بوداو شیفته ستاره شناسی و علم نجوم بود و نقشه زمین و اسمان را ترسیم نمود و روشن فکران یونان کتاب او را که  (( در باب طبیعت ))  نام داشت بزرگترین کتاب قرن دانستنداو معتقد بود که خورشید و ستارگان از توده های سوزان سنگ پدید امده اند و ماه جسم سخت و درخشانی است که نور خود را از خورشید می گیرد و ماه از دیگر اجرام سماوی به زمین نزدیکتر می باشد وی نیز معتقد بود که طغیان سالانه نیل بر اثر ذوب شدن برفها و ریزش بارانهای بهاری در اتیوپی می باشد همچنین او تنگه جبل الطارق را شکافی می دانست که بر اثر زمین لرزه پدید امده است و جزایر دریای اژه را نتیجه فرونشست اب دریا می دانست .
 
بقراط :
بقراط یک پزشک بود اما کار جغرافیایی او مشاهده شایع ترین امراض در یونان بود که انها را با نوع اقلیم و اب و هوای هر منطقه مربوط می دانست او نخستین رساله پیرامون رابطه اقلیم و طب به نام (( اب و هوا و مسکن و رابطه ان با سلامت ))  را نوشت که در ان اثرات درجه حرارت و اب و هوا بر میزان سلامتی انسان و شیوع بیماری های واگیر دار را شرح می دهد شاید بتوان گفت این کار بقراط اولین مرجع در ادبیات جغرافیای پزشکی می باشد .
 
ارسطو :
وی در قرن 5  ق.م  سهم عمده ایی در توسعه اندیشه های جغرافیایی داشت او مفهوم افلاطون را در مورد کرویت زمین پذیرفتو شروع به پیدا کردن توصیف و ازمایش ان مفهوم از طریق مشاهده نمود توصیف او بر گرفته از تئوری مکانهای طبیعی بود ( وقتی ماده سختی که کره زمین از ان ساخته می شود به سوی یک نقطه مرکزی فرو می رود می باید تشکیل یک گلوله را دهد ) ارسطو اولین استادی بود که اهمیت حقیقت مشاهده را در هنگام افتادن سایه زمین بر روی ماه در طول یک خسوف که به صورت هاله ایی نمایان می شود باز شناخت او همچنین دانست که ارتفاع ستارگان مختلف موقعی که انسان به سوی شمال حرکت می کند بالای افق افزایش می یابد که این فقط وقتی بیننده در حال مسافرت بر روی سطح منحنی یک کره است اتفاق می افتد بنابر این زمین باید کروی شکل باشد یکی دیگر از نظرات جغرافیایی ارسطو اصطلاحی به نام اکومن ( قسمت مسکونی زمین ) میباشد ارسطو قابلیت سکونت در عرض های جغرافیایی مختلف را متغیر می دانست که با فاصله از خط استوا تعیین می شد او می گفت اگر زمین یک کره و خورشید به دور ان در گردش باشد قسمت هایی از زمین که خورشید درانجا مستقیما در بالای ان قرار دارد باید خیلی داغتر از اماکنی که در فاصله دورتری از خورشید هستند باشداو می گوید موقعی که دما در لیبی به این اندازه زیاد است به طوری که بیشتر مردم انجا دارای پوست
سیاه می باشند پس در استوا به دلیل گرمای زیاد زندگی امکان ندارد همچنین می افزود قسمتهایی از زمین که از استوا دور هستند باید یخ بسته و غیر قابل سکونت باشند بنابراین زندگی تنها در مناطق بین ایندو که اب و هوا ملایم می باشد و به ان اکومن گفته می شود امکان دارد .
 
پی تیاس :
او در قرن 4 ق.م می زیست و سفرهای زیادی به اروپای غربی و شمالی داشت که گزارشهای اصلی این سفرها
باقی نمانده است ولی در اثار برخی نویسندگان به عنوان مأخذ مورد استناد قرار گرفته است او با کشتی در طول سواحل فرانسه به سوی کانال مانچ رفت و در اطراف بریتانیا طی طریق کرد پی تیاس به حدی اطلاعات جزئی و مختصر گرداوری کرد که تا ان روز به ندرت صورت گرفته بود به طوری که برخی اساتید ان زمان اطلاعاتش را خیال پردازی می دانستند و از اداب و رسوم استفاده از انبار برای غلات و تغییرات شیوه کشت و ذرع در شمال اروپا و بویژه انگلستان نسبت به جنوب ان نوشت و به توصیف دریای یخی و یخ ها ی اطراف قطب شمال پرداخت  او همچنین اولین یونانی بود که در مورد امواج اقیانوسی نوشت و اظهار داشت که امواج تحت تأثیرحرکات و تأثیرات کره ی ماه هستند .
 
اراتوستن :
وی را به عنوان پدر جغرافیا می شناسند زیرا در بین سایر زمینه های علمی او اولین کسی است که کلمه جغرافیا را به کار برد هر چند بسیاری از افراد در زمینه بست اندیشه های جغرافیایی دست داشتند لکن اراتوستن از طرق زیادی مهر تاییدی بر مطالعه ی کره ی زمین به عنوان جایگاه انسان زده است که هنوز پابر جاست وی در قرن 3 ق.م  می زیسته است و شاید بیشترین شهرت او به خاطر محاسبه اش در ارتباط با محیط کره ی زمین می باشد او از گزارش های رسیده دریافت که خورشید گرم در انقلاب تابستانه در شهر سوئنه ( اسوان کنونی یا مصر ) مستقیما به داخل چاه می تابد و با اطلاع از اینکه در همان زمان خورشید بر یک ستون در شهر اسکندریه مایل می تابد دریافت که با اندازه گیری زاویه ستون با سایه اش و با احتساب فاصله این دو مکان
می تواند محیط کرهی زمین را محاسبه کند که با عدد واقعی امروزه اختلاف چندانی ندارد وی بعد از اندازه گیری محیط کره ی زمین با نوشتن کتاب جغرافیایی خود به توصیف کره ی زمین پرداخت او با استفاده از گزارشهای جهان گردان و افرادی چون اسکندر تغییرات سطح زمین و عوارض مختلف انرا شرح می دهد زمین را به شکل کروی در نظر گرفته و منطقه بندی می کند اراتوستن تنها به شرح مشخصات فیزیکی زمین اکتفا نکرد بلکه کوشید تا انرا از طریق اعمال اب ، اتش ، زمین لرزه و اتشفشان تبیین کند او اطلاعات چندانی از شمال اروپا و اسیا نداشت ولی ظاهرا اولین کسی است که در کتابش نام سرزمین چین را اورده است و در یکی از بخشهای کتابش نوشته است اگر بزرگی اقیانوس اطلس مانع نبود می توانستیم در امتداد یک مدار از اسپانیا به هند برویم وی روی نقشه های جغرافیایی نیز کار کرد و نقشه های پیشین یونانی راکه خشکی ها را محصور در اقیانوسی مدور نشان می دادند تصحیح کرد او با استفاده از اطلاعات سیاحان توانست مدارات و نصف النهارات متعدد دیگری را در نقشه بگنجاند و همین مطلب به او کمک کرد تا بعدها کره ی زمین را به مناطق منجمده ، معتدله و حاره تقسیم کند در نقشه جهانی اراتوستن که در واقع اصلاح شده ی نقشه های پیشین بود افریقا به طور نامفهومی به طرف جنوب و اسیا به طرف شمال کشیده شده اما در عوض حتی جزایر بریتانیا و سیلان در ان وارد شده است .
 
هیپارکوس :
او در قرن 2 ق.م می زیست او بر مبنای طول و عرض جغرافیایی تعیین مو قعیت نقاط زیادی را انجام داد او خاطر نشان کرد که استوا یک دایره ی بزرگ است و زمین را به دو قسمت مساوی تقسیم کرده است و به همین طریق نصف النهارات را که به طور متناوب از از دو قطب می گذرند را تعیین کرد از طرف دیگر مدارات را تعیین نمود که هر چهبه طرف قطبها نزدیک می شوند کوچکتر می گردند او اولین کسی است که با مشکل نمایش سطح منحنی زمین بر روی سطح صاف کنار امد و چگونگی ساختن نقشه برجسته را با انداختن یک پوست ظریف به حالت صا ف و مماس بر زمین بیان کرد او امیدوار بود که زمانی جغرافیا بتواند با ثبت موقعیت ها از طریق شبکه طولی و عرضی دقیقتر عمل کند .
 
پوسیدونیوس :
اخرین مغز خلاق عهد یونان باستان بود که در قرن 2 ق.م بدنیا امد ایالات بسیاری را در نوردیل ورسالات بسیاری را نگاشت از جمله رساله ای موسوم به " درباره ی اقیانوس " نوشت تخمینی که او از فاصله ی زمین تا خورشید زده بیش از هر محاسبه ی دیگر عهد باستان به تخمین های جدید نزدیک است ( 83 میلیون KM ) برای مطالعه ی جزر ومد به کادیث ( گاوس ) در اسپانیا رفت و انرا ناشی از عمل همراه خورشید و ماه با هم دانست او وسعت اقیانوس اطلس را کمتر از انچه که هست می دانست همچنین او نظر ارسطو در مورد غیر قابل سکونت بودن استوا را نپذیرفت و براین نکته پا فشاری کرد که بالاترین درجه حرارت و خشک ترین بیابانها در منطقه ی معتدل و درمجاورت منطقه حاره قرار دارند چرا که در منطقه ی استوا خورشید مدت کوتاهتری نسبت به مناطق جنب حاره تابش مستقیم دارد او همچنین محیط کره ی زمین را مجددا مورد محاسبه قرار داد که عدد ان 29 هزار کیلو متر بود که با عدد واقعی امروز هم خوانی ندارد جالب این است که نظر درست او در مورد قابلیت سکونت در استوا مورد پذیرش قرار نگرفت لکن نظریه ی اشتباه او درباره ی اندازه گیری محیط کره ی زمین از سوی دانشمندان ان زمان پذیرفته شد

 

You have arrived!

 

 

 





دسته بندی :

لینک مطلب